من در سرزمین وحی ۲
امروز اولین جلسه ای بود که رفتم برای جلسه هماهنگی حج عمره دانشجویی منم مثل خیلی های دیگه از بچه های کاروان اولین بارم بود که اومده بودم .
جلسه قبلی بخاطر اینکه امتحان داشتم نتونستم بروم اما امروز رفتم حرف های زیاد خاصی گفته نشد اما خیلی هایش برام تکراری بود حرف هایی که از دوستان و اشنایان می شنیدم.
نوشتن خیلی سخته مخصوصا وقتی که بخواهی از چیز هایی که می بینی خلاصه ای بنویسی.

برای دیدن بقیه عکس ها باید رو ادامه مطالب کلیک کنید

ابتدا یه اقایی اومد و کمی مداحی کرد توی یکی از سالن های دانشگاه تربیت معلم و من هم اول نشستم از راه دور چند تا عکس گرفتم(کمی می ترسیدم چون که هیچ هماهنگی نکرده بودم برای عکس گرفتن و پیش خودم می گفتم نکنه حراست اذیت کنه)
خلاصه دیدم نمی شه باید بلند شم برم جلو و چند تا عکس درست حسابی بگیرم اما نور سالن خیلی کم بود و عکس ها افتضاح می شدند . و از ان جایی که باتری های دوربین شارژ نداشت مجبور بودم که بدون فلاش عکس بگیرم.

ادم یه حس و حال دیگه داشت خیلی عجیب بود اون جا با اون مداحی واقعا هم جو گیر شده بودند.

و بعد ازمون خواستند که با توجه به مدیر کاروان ها هر گروهی به جای خاصی بروند گروه ما رو هم فرستادند بریم نمازخانه برای ادامه جلسه. در نماز خانه اقای حاج محمدی صحبت هایی کلی در مورد چگونگی سفر و کلیات سفر کردند

بچه ها کلا چهره های متفاوتی داشتند همه انگار توی این دنیا نبودند.

و بعد روحانی کاروانمان هم اومدند و کمی صحبت کردند در مورد کلیاتی از حج و …

همه سرا پا گوش بودند به صحبت های های روحانی کاروان

بعصی از دوستان هم داشتند بیرون از نمازخانه دانشگاه تربیت معلم کمک می کردند در برگزاری هرچه بهتر این همایش

یه لحظه اینجا فکر کردم مدیر کاروانمان داره دعوا می کنه با روحانی کاروان اما نه بنده خدا داشتند کاملا دوستانه با هم گپ می زدند.

دیگه این آخر بچه ها خسته شده بودند اخه توی این گرما از ساعت ۱ اومده بودند تا ساعت ۴/۳۰ بود اگر اشتباه نکنم که جلسه تموم شد.

















تیر ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۶:۵۱ ب.ظ
reza jan maro ham doa kon hatman yadet nare
تیر ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۷:۰۹ ب.ظ
سلام اقا رضا اقا ما رو هم یادنت نره
تیر ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۸:۲۷ ب.ظ
سلام خوش به حالتون
تیر ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۶ ب.ظ
از محیط های اینجوری اصلا خوشم نمی یاد
تیر ۲۲م, ۱۳۸۷ در ۵:۳۵ ب.ظ
سلام من خیلی دوست دارم حاجی بشم اما از این عربها متنفرم.
همه مردم رو دعا کن .به هر حال خوشحالم که داری حاجی می شی
تیر ۲۲م, ۱۳۸۷ در ۶:۲۳ ب.ظ
سلام رضا جون
آقا التماس دعا داریم شدیدن
تا میتونی اونجا حال کن چون وقتی برگشتی تازه میفهمی کجا بودی
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۸:۴۱ ق.ظ
سلام رضا جان . یعنی وقتی برگشتی باید بهت بگیم حاجی ؟ اومدم بهت بگم قبل از اینکه بری کتاب حج شریعتی رو بخونی دیدم وقتی رسیدم که یا رفتی یا در حال رفتنی . خلاصه امیدوارم سفر خوبی داشته باشی . حق نگهدارت
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۵:۵۳ ب.ظ
سلام
اشنالله به سلامتی برید و زیارتتان قبول باشه
داشتم دنبال مطالب شبکه می گشتم که نمی دانم یهو برخوردم به وب سایت شما
از خواندن نوشته هاتان دلم خیلی خواست برای من هم دعا کنید
می دانم من را نمی شناسید من هم شما را نمی شناسم
خیلی دلتنگم
لطفا به یاد من هم باشید
یک حاجت دارم
زیارت قبول
التماس دعا
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۵:۵۴ ب.ظ
سلام
انشالله به سلامتی برید و زیارتتان قبول باشه
داشتم دنبال مطالب شبکه می گشتم که نمی دانم یهو برخوردم به وب سایت شما
از خواندن نوشته هاتان دلم خیلی خواست برای من هم دعا کنید
می دانم من را نمی شناسید من هم شما را نمی شناسم
خیلی دلتنگم
لطفا به یاد من هم باشید
یک حاجت دارم
زیارت قبول
التماس دعا
مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۳ ب.ظ
رضا جون وقتی این عکسارو دیدیم واقعا خوشحال شدم عزیز دمت گرم انشا الله که هرچه زود تر عکسای سفر رو هم میزاری قربانت سجاد از بچه های اتاق ۱۹۰۸ کرستالات