من در سرزمین وحی ۵
واقعا دیدن چیزی حدود ۶۰۰۰ هزار عکس و انتخاب عکس واقعا خیلی سخته . خیلی از عکس هایی که دارم کیفیت ندارند یا مات هستند و یا … . اکثر عکس ها هم به دلیل اینکه عکس هاییهست که دوستان از خودشان عکس گرفته اند رو نمی توانم بگذارم. دلیل تاخیر در گذاشتن عکس ها هم به خاطر این بودش که قسمت شد و رفتم به مشهد مقدس از اونجا هم یک سری عکس گرفته انشالله بعد از اینکه عکس های سرزمین وحی را گذاشتم اون عکس ها را هم خواهم گذاشت و اگر بشه یه مقایسه بین مسجد النبی و مسجدالحرام و مشهد مقدس هم خواهم گذاشت . فعلا هم قصد دارم یه فتوبلاگ درست کنم و دیگه توی اینجا عکس نگذارم.

در ابتدای ورود به شهر مدینه ماشین های دو دیفرانسیل و ماشین های شاسی بلند بود که چشم ادم رو به خودش خیره می کرد.

وجود جاده هایی با کیفیت و کاملا هموار باعث می شد که اتوبوس ها در غیاب ماموران پلیس با سرعتی ۱۶۰ کیلومتردر ساعت حرکت کنند.
لطفا به ادامه مطلب دقت فرمایید

هتل جوهره العاصمه هتل خوبی بود اما مدیران ایرانی آن بیش از ظرفیت هتل دانشجو ها را در ان اسکان داده بودند.
اتوبوس هایی که دانشجو ها رو می بردند اغلب اتوبوس هایی بودند از شرکت کیا موتورز ( همان تولید کننده پراید خودمون ) و یا هیوندا بودند که اتوبوس های خوبی بودند.

فرودگاه جده معماری خیره کننده داشت

هتل جوهره العاصمه نور پردازی خوبی داشت و در نوع خودش زیبا بود.

کارگران شهرداری هم خیلی خوب کار می کردند شما فقط کافی بود یک تیکه خیلی کوچک اشغال در کف خیابان بریزید جد ثانیه بعد اون را نمی دید البته این ها فقط تا شعاع ۱-۲ کیلومتری از مسجد النبی دیده می شد و جاهای پرت و جاهایی که خیلی کم زائران به انجا سرمی زدند دیده نمی شد و تقریبا می شه گفت مانند همینجا یعنی ایران خودمون بود. این ها همش از سیاست اون ها بود که بگند ما سنی ها ما وهابی ها خیلی تمیز هستیم.

مردمان مدینه می شه گفت کلا عرب های عربستان عشق رانندگی بودند. صندلی را تا اخر می دادند عقب و خیلی مغرورانه رانندگی می کردند.

وای که چه قدر غربت رو می شد حس کرد در بقیع

پرنده های بی شماری که در بقیع پر می زدند صحنه چشم نوازی را درست کرده بودند.

وای که چقدر زیبا بودند کبوتران بقیع


اکثر کسانی که به بقیع می امدند اکثرا ایرانی بودند.

پلیس های شهر مدینه اکثرا چاق بودند و تیپ باهالی داشتند.

کاروان عمره دانشجویی مدیر : حاجی محمدی (بدون شهر)

بدون شرح!

وجود دیش های بسیار زیاد ماهواره در بالای هر خانه ادم را متعجب می کرد هرچند که تعجب هم نداره.

می توان به جرات گفت که تمام دست فروشان اطراف حرم زن یا بچه بودند.

زنان دست فروش اطراف حرم مسجد النبی.

مسجد شیعیان هم خیلی جالب بود

خواند نوحه در مسجد شیعیان هم خیلی جذاب بود.

وجود این شکاف واقعا شگفت انگیز بود و برای هرکسی که به گنبد مسجدالنبی نگاه می کرد جای سوال بود. یکی می گفت یه نفر رفته دزدی کنه اون بالا رعد و برق زده خشک شده و یگه نمی تونند جمعش کنند. یکی می گفت که من خودم بیشتر این رو قبول دارم ، در زمان قدیم مدینه دچار خشک سالی می شه و مردمان اون زمان بالای سر قبر پیامبر را شکاف می دهند تا نور به قبر پیامبر بتابد و باران بیاید.

وای که چه صفایی داشت خوندن زیارت توی خیابان در کنار نرده های بقیع.

واقعا نمی شه وصف کرد.

خوردن شام های هتل هم پس از امدن از زیارت هم خیلی حال می داد.

به نظر شما این بر آمدگی چی می تونه باشه !؟

دیدن شهر جده از داخل هواپیما خیلی هیجان انگیز بود.

نماز خوندن با مهر اون هم در مدینه اون هم در مسجد شیعیان خیلی جالب بود

داخا هواپیما جزو قضا هایی که دادن یه گوجه به این اندازه هم دادن خیلی جالب بود نمی دونم این گوچه به این کوچیکی چه حکمتی داشت.

نمی دونم چرا اما قضایی که توی هواپیما دادن خیلی بی مزه بود.

هرجا که می رفتی دست فروشان هم بودند.

رستوران بین راهی برای صرف صبحانه.

در بدو ورود به هتل جوهره العاصمه مدیر ایرانی هتل نکات و صحبتهایی کردند . حیلی زحمت می کشیدند انصافا دستشان درد نکنه.

عرب ها در حالی که لباس های خیلی تمیزی می پوشیدند لمل بدن های خیلی کثیفی داشتند و همیشه یک چوب در دهانشان بود و در حال مصواک زدند بودند. اکثرا پاهایشان این گونه بود. یه روز برای نماز ظهر مجبور شدم در بیرون از مسجد النبی نماز بخونم وقتی ایستادم برای اقامه بستن. من که دیدم همه عرب ها کفش هایشان را در اوردند و خیلی راحت ایستادند من پیش خودم گفتم حتما زمین داغ نیست دیگه ومن هم کفش هایم را در اوردم و ایستادم و تکبیر گفتم بعد از چند ثانیه بعد کف پاهایم تاول زد به چه قشنگی و جوری شده بود که همش توی دلم می خواستم بشینم و پیش خودم می گفتم خدایا من را از اتش جهنم دور گردان. من که دیگه نمی تونستم سرپا وایستم اما خیلی جالب بود این عرب ها خیلی راحت ایستاده بودند و انگار نه انگار و اینها فقط به خاطر این می تونستند تحمل کنند اون گرما را ، چون که کف پاهایشان اینگونه بود که می بینید.

صف های منظم در نماز واقعا برای ادم جذاب بود. ولی می دانشتید تمام این ها نمایشی بیش نیست و کافی هست شما از روش های اون ها تخطی کنی ان وقت هست که می بینید چه برخوردی با شما هواهند داشت. مغازه ها موقعه نماز که می شد سریعا درب مغازه هایشان را می بستند و خودشان داخل مغازه می موندند .

دیدن چنین ماشین هایی در اونجا کاملا عادی بود .

معماری مسجد النبی تلفیقی از معماری پاکستانی و هندی هست.
بقیه عکس ها باشه برای بعد…

















مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۷:۲۱ ب.ظ
“حجکم مقبول سعیکم مشکور”
مرداد ۲۲م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۰ ق.ظ
اقا رضا چند تا نکته رو بهت میگم
۱-زیارت مشهدت قبول باشه من هم مشهد بودم کاش میگفتی اونجا هم با هم می بودیم(زیارت هر دوتاییمون قبول!!!!!!!!!)
۲-کاش سفرنامه که داری درست میکنی به ترتیب و از اول به اخر سفر می شد
۳-یه جایی رو میذاشتی که سایر بچه ها هم عکس قرار بدن
۴-نکات ۱و۲و۳ رو یه بار دیگه بخون!!!!!!!
متشکر از عکسا سجاد از اتاق ۱۹۰۸ کرستالات
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۵ ق.ظ
دوست من سلام
۱۹مرداد ماه ۸۶ من هم مثل شما به این سفر معنوی و باحال انصافا با حال رفتم خاطره هایی در ذهن دارم که وقتی بهشون فکر میکنم از خود بی خود می شم یادم میاد برای دیدن گنبد ملکوتی و زیبای رسول خدا چقدر ذوق و شوق داشتیم یا اینکه بعد از نماز صبح در قبرستان بقیع که باز میشد هوا هنوز تاریک بود قبر مطهر امامان عزیزمان در اون انحنای کوچک دیده نمی شد تا اینکه خورشید عالم تاب از مشرق که تقریبا از روبروی زائران شروع به تابیدن میکرد صدای اون ناله ها هنوز در گوش من هست یا آسانسورهای هتل که فکر میکنم تا ۱۰۰۰ کیلو وزن رو تحمل می کرد چه مصیبتی با ما دانشجو ها کشید حال خوبی بهم دست می دهند ولی وقتی بیاد لحظه تر مدینه میافتم داغون میشم .
باید تشکر کنم از سایت قشنگت اگر خواستی من کلی عکس دارم میتونم در اختیارت بگذارم
خدانگهدارت باشد
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۹ ق.ظ
دوست من اگر امکان ویرایش داشتی لحضه ترک مدینه درست است