یک طراح وب مبتدی

دست نوشته های یک طراح وب در مورد همه چیز

من در سرزمن وحی ۱۰

قبل از رفتن به سفر با هرکسی صحبت می کردی هرکسی یه نصیحت می کرد.

-یکی می گفت سهی کن رفتی اومدی ادم بشی نه اینکه بری و برگردی و هیچ دستاوردی نداشته باشی.

-سعی کن وقتی برگشتی فراموش نکنی اونجا رو

-نری ۲ هفته نشده برگدی بیایی

-اونجا رفتی سعی کن فقط قرآن بخونی

-رفتی حتما برای منم نماز بخون

-رفتی اونجا سعی کن فقط به خانه خدا نگاه کنی

-رفتی اونجا سعی کن ختم قرآن کنی

-رفتی ما را هم دعا کن

و…

واقعا خیلی سخت ادم بیاید و بتواند اون چیز هایی رو که از این سفر با خودت اوردی رو نگه داری در این جامعه.

بعضی مواقع که احساس خطر می کنم می ایم و ئ این عکس ها رو می بینم و ای صدا ها رو گوش می کنم.

خیلی وقتها دلم می خواد اونجا باشم و دوباره نماز بخونم انصافا نماز خوندن در اونجا حال و هوای دیگه ای داشت که اصلا قابل توصیف نیست . وقتی برگشتم از سفر به طور کاملا اتفاقی به واسطه فوت یکی از اشنایان خدا خواست و رفتم به زیارت  امام رضا ۳ ساعت قبل از رفتن قطار یکی از دوستان گفت شما بیایید برید به جای ما مشهد و خدا خواست و ما رفتیم . در حرم امام رضا دیگه خبری از دوربین ها نبود خبری از اون کلمن های آب نبود خبری از اون نظم بسیار قشنگ و خیلی شدید نبود توی حرم امام رضا موقع نماز هرکسی می تونست بخوابه هرکسی می تونست زیارت کنه به وفور دیده می شد در نماز صبح که در بین صفهای نماز جماعت مردم خواب هستند . اون جا دیگه خبری از صدای قشنگ در امام جماعت نبود دیگه خبری از دست فروش ها زن نبود دیگه نمی تونستی اون تمیزی رو در اطراف حرم ببینی حتی در داخل حرم هم دیده می شد که چقدر فرشها و زمین کثیف هست .

به واسطه فوت این اشنا باعث شد بروم به بهشت زهرا و به مرده شور خانه برای اولین بار  و ببینم ادم هایی که دیگه دستشان کوتاه هست از این دنیا را چگونه راحت ادم ها می گرفتندشان و می گذاشتند روی یک سکو و غسل می دادند و مطمئنم اون ها ارزو دارند …. بیانش واقعا سخت هست وقتی یاد شستن اون جوانی می شدم که هم سن و سال خودم بود و دیگه هیچ کاری نمی تونست بکنه وقتی داشتند کفن اش را می پوشوندند. اون موقع بود که می ترسیدی ، می ترسیدی که از مرگ و…

وقتی سرزمین وحی بودم پیش خودم می گفتم اخه چرا باید این ادم هایی که این تیپی هستند و اصلا خدا و پیامبر و … قبوا ندارن چرا باید بیایند و باعث بد نامی و … در این اماکن مقدس بشن ولی وقتی اومدم و دارم توی اجتماع می روم تازه داره برام روشن می شه که اصلا اونهایی باید بروند به خانه خدا که توی اسلام و … شک دارند نه اونهایی که درک کردن و اعتقاد دارند به دین و ایمان و اسام و خدا و پیغمبر اونهایی باید بروند که در همه چیز خدا شک دارند چون ادمی وقتی اونجا می ره تازه یک سری مسائل برایش روشن می شه که اگر سالیان سال هم شاید بشینه تحقیق و … بکنه بهشون دست نیابه اون ها باید برند.

روز های اول وقتی اومدم وقتی چشمم می خورد به دختر ها همش پیش خودم می گفتم وای خدای من اخه چرا باید اخه دختران و پسران مملکت ما بیایند و و اینطوری خودشون رو به معرض نمایش بگذارند. و پیش خودم می گفتم خدایا این ها توی اون دنیا چه جوابی دارند بدهند.

بعد از امدن از سفر مشهد به شمال کشور یعنی محمود آباد مازندران رفتیم اونجا بود که خدا خیلی چیز ها رو به من نشان داد وقتی روحانی کاروانمان می گفت در شمال کشور مردم دسته دسته دارند خودشون به سمت اتش جهنم می روند پیش خودم می خندیدم . خدا خواست تمام این سفر ها سفر هایی نبود که من بخواهم برنامه ریزی کنم و بروم بلکه کاملا اتفاقی بود منی که فقط یک بار در ۷-۸ سال به مشهد رفته بودم منی که فقط تا حالا ۲ بار به شمال رفته بودم اون هم چندین سال پیش امسال این همه شهر های ایران رو گشتم می گن در سال جدید هر کاری بکنی تا اخرش هم همونطوری هست وقتی در عید به چندین شهر کشور بری : دی

گوش دادن به این صدا هایی که دوستان ضبط کردن با موبایل در موقع نماز در مسجد النبی و مسجدالحرام واقعا ادم رو هوایی می کنه می تونید این فایل ها رو که با پسوند amr  ذخیره شده را با گوشی خود یا برنامه هایی که توانایی خواندن این نوع از فرمت ها رو دارند گوش کنید ولی الان دیگه همه گوشی ها توانایی پخش دارند. شما دوستان می توانید این فایل ها از لینک های زیر دنلود کنید.

دریافت فایل صوتی اذان و نماز در مکه و مدینه ۱

دریافت فایل صوتی اذان و نماز در مکه و مدینه ۲

دریافت فایل صوتی اذان و نماز در مکه و مدینه ۳

دریافت فایل صوتی اذان و نماز در مکه و مدینه ۴

دریافت فایل صوتی اذان و نماز در مکه و مدینه ۵

دربین عکس هایی که دوستان عزیز هم کاروانی لطف کردند در اختیار بنده گذاشتند که جا داره باز هم از دوستان عزیزم تشکر کنم، چند عکس پانورما بود خیلی قشنگ بود دیدن اونها هم خالی از لطف نیست. فقط چون کمی حجمشون شاید زیاد باشه برای اون دسته از عزیزانی که از اینترنت dial up  استفاده می کنند ، سعی کردم حجمشون رو کم کنم بر روی لینک عکس ها کلیک نکنید چون امکان دیدن مستقیم این عکس ها نیست فقط فقط کلیک راست کنید و گزینه save as را بزنید می تونید این عکس ها را در سیستم خودتان تماشا کنید. اگر در سیستم خودتان هم یک نرم افزار نصب کنید برای دیدن فایل ها پانورما واقعا دیدنی مشوند این عکس ها.

دنلود عکس پانورما از سرزمین وحی۱

دنلود عکس پانورما از سرزمین وحی۲

دنلود عکس پانورما از سرزمین وحی۳

لطفا برای دیدن عکس ها بر روی لینک ها کلیک راست کنید و گزینه save as را بزنید.

من در سرزمین وحی ۹

این همه از آخرین سری از عکس های سفر من به خانه خدا.

انشالله قسمت تمام کسانی که آرزوی سفر به این اماکن مقدس را دارند بشود که بروند به امید خدا.

در پست بعدی چند عکس سه بعدی از خانه خدا و چند فایل صوتی اذان و نماز در خانه خدا و مسجد النبی را خواهم گذاشت.

اینجا طبقه آخر مسجد الحرام هست. از این بالا دیدن مسجد الحرام واقعا دیدنی هست.

نزدیک ظهر و گرمای شدید باعث می د که تعداد کسانی که طواف می کردند خیلی کم باشه

لطفا به ادامه مطلب توجه بفرمایید

[ادامه مطلب...]

من در سرزمین وحی ۸

میلاد منجی عالم بشریت مهدی (عج) مبارک.

این هم از ادامه عکس های مکه.

خوابیدن در مسجد الحرام هم خیلی امری عادی بود.

وجود جایگاه هایی برای آب و قرآن خیلی خوب بود چون هر موقع اراده می کردید خیلی نزدیک بود.

لطفا برای دیدن ادامه عکس ها کلیک کنید

[ادامه مطلب...]

من در سرزمین وحی ۷

این هم از بقیه عکس های مدینه انشالله در پست های  بعدی عکس های مکه را هم خواهم گذاشت.

پوشیدن لباس اهرام و رفتن به سمت مسجد شجره چقدر لذت بخش بود.

وای که چقدر دلم لک زده برای خوردن این غذا ها.

خواندن نماز در مسجد شیعیان. و شنیدن اذان با نام زیبای مولای مان علی (ع) خیلی لذت بخش بود.

[ادامه مطلب...]

من در سرزمین وحی ۶

متاسفانه بعد از چندین روز سعی و تلاش و مطالعه برای درست کردن مموری کارت، که وقتی داخل دستگاه کارت خوان می گذاشتی هنگ می کرد. نتوانستم کاری کنم حتی با صحبت هایی که با سازنده این مموری کارت ها داشتم منظورم سازنده کارت حافظه و ایمیلی که به سایت سازنده زدم، ان ها هم اعلام کردند که این یکی از مشکلات موجودو رایج در حافظه های فلش هست که امکان بازگردانی اطلاعات وجود نداره وقتی چیپ ست  موجود در فلش مموری، بسوزد امکان برگشت اطلاعات وجود نداره ولی همان طور که می دانید خیلی راحت شما می توانید اطلاعات موجود در انواع وسایل ذخیره کننده اطلاعات را به سادگی برگدانید. متاسفانه امروز دیگه مجبور شدم کارت حافظه خودم را ببرم شرکت گارانتی کننده و یک عدد کارت حافظه نو بگیرم.

به چی داره فکر می کنه و چه نقشه ای توی سرش هست رو دیگه خدا می دونه

وای خدایا اخه چرا اینقدر غربت وجود داره در بقیع!؟

اونجا خبری از صف های بنزین چند کیلومتری نبود و اکثر پمپ های بنزین خالی بودند

[ادامه مطلب...]

من در سرزمین وحی ۵

واقعا دیدن چیزی حدود ۶۰۰۰ هزار عکس و انتخاب عکس واقعا خیلی سخته . خیلی از عکس هایی که دارم کیفیت ندارند یا مات هستند و یا … . اکثر عکس ها هم به دلیل اینکه عکس هاییهست که دوستان از خودشان عکس گرفته اند رو نمی توانم بگذارم. دلیل تاخیر در گذاشتن عکس ها هم به خاطر این بودش که قسمت شد و رفتم به مشهد مقدس از اونجا هم یک سری عکس گرفته انشالله بعد از اینکه عکس های سرزمین وحی را گذاشتم اون عکس ها را هم خواهم گذاشت و اگر بشه یه مقایسه بین مسجد النبی و مسجدالحرام و مشهد مقدس هم خواهم گذاشت . فعلا هم قصد دارم یه فتوبلاگ درست کنم و دیگه توی اینجا عکس نگذارم.

در ابتدای ورود به شهر مدینه ماشین های دو دیفرانسیل و ماشین های شاسی بلند بود که چشم ادم رو به خودش خیره می کرد.

وجود جاده هایی با کیفیت و کاملا هموار باعث می شد که اتوبوس ها در غیاب ماموران پلیس با سرعتی ۱۶۰ کیلومتردر ساعت حرکت کنند.

لطفا به ادامه مطلب دقت فرمایید

[ادامه مطلب...]

من در سرزمین وحی ۴

چقدر دقایق زود گذشتن انگار نه انگار دو هفته در مدینه و مکه بودم انگاری همش برام یه خواب بودش انگاری یه خواب قشنگ بود برام. آدمی نمی تونه وصف اون روز ها رو ،یاد و خاطره اون روز ها رو از ذهن خودش بیرون کنه و نمی شه توصیفش کرد.

یه بد بیاری بزرگ برام پیش اومد حدود ۲۵۰۰ تا عکس توی این سفر انداخته بودم که نمی دانم چرا ): اما هرچی عکس انداختم پرید، یعنی مموری کارتم یک باره هنگ کرد و با پیغام memory card error card locked! بر خورد کردم و الان وقتی مموری کارت رو داخل رم ریدر می گذارم یا داخل دوربین اصلا نمی شه بازش کرد، درایو مموری رو و سیستم هنگ می کنه.

اما دارم تلاش می کنم ببینم می تونم برگردونم اطلاعات رم رو . دعا کنید که برگرده اطلاعات .اگر برگرده عکس های با کیفیت ۸ مگا پیکسل و hdr که گرفته بودم رو حتما می گذارم برای دنلود.

خوشبختانه دوستان هم کاروانیم عکس های خوبی انداخته بودن و من هم سعی می کنم هر روز یه قسمتی از اون ها رو بگذارم. از همینجا از همه دوستان تشکر می کنم که لطف کردن و این عکس ها رو در اختیار بنده گذاشتن.

فرودگاه بین المللی مهرآباد ساعت ۲۳:۴۰ هواپیما تهران را به مقصد جده ترک می کند. و در ساعت ۲:۳۰ بامداد به وقت تهران در فرودگاه جده فرود می آید.

[ادامه مطلب...]

من در سرزمین وحی ۳

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

هرجا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

این روز ها برام خیلی سخت گذشت خیلی. همش دارم لحظه شماریی می کنم برای رفتن اما اینقدر این روز ها دیر میگذرد که خدا می داند.

این چند روزه سعی کردم به همه زنگ بزنم و خداحافظی خییلی سخته وقتی زنگ می زنی به مادر بزرگی که آرزوش هست که فقط توی این دنیا بره به خانه خدا و نمی تونه بره و حالا من دارم می رم خیلی سخته وقتی زنگ می زنی به دوستان همه دارند گریه می کنند و تو هیچی نمی تونی بگی هیچ حرفی انگاری لال شده ای و دیگه نمی توانی سخن به زبان بیاوری نمی دانی اصلان چی باید بگویی. خیلی سخته، حتی تصورش هم سخته اما…

امشب ساعت ۱۱ شب ۸۷/۴/۲۴ به امید خدا راهی سرزمین وحی خواهم شد. ابتدا به مکه و از انجا با اتوبوس به سمت مدینه خواهیم رفت.

[ادامه مطلب...]

من در سرزمین وحی ۲

امروز اولین جلسه ای بود که رفتم برای جلسه هماهنگی حج عمره دانشجویی منم مثل خیلی های دیگه از بچه های کاروان اولین بارم بود که اومده بودم .

جلسه قبلی بخاطر اینکه امتحان داشتم نتونستم بروم اما امروز رفتم حرف های زیاد خاصی گفته نشد اما خیلی هایش برام تکراری بود حرف هایی که از دوستان و اشنایان می شنیدم.

نوشتن خیلی سخته مخصوصا وقتی که بخواهی از چیز هایی که می بینی خلاصه ای بنویسی.

برای دیدن بقیه عکس ها باید رو ادامه مطالب کلیک کنید

[ادامه مطلب...]

من در سرزمین وحی ۱

تصمیم گرفتم از سفرم به خانه خدا یه سفر نامه تهیه کنم. امیدوارم کم همتی نکنم بشینم بنویسم . عکس که خواهم گرفت خیلی زیاد اما خیلی دوست دارم سفر نامه ای همراه با عکس بنویسم. اگر خدا کمک کنه که حتما می کنه فقط این خودمم که باید همت کنم. سعی می کنم حتما از مکه یا مدینه یه پست بنویسم یه امید خدا ۲۴ همین ماه به سرزمین وحی تشرف پیدا خواهم کرد.

دوسال پیش تقریبا دی یا بهمن ماه بود  توی ذهنم نیست اما  همین موقع ها بود که اعلام کردن برای قرعه کشی حج عمره دانشجویی بیایید ثبت نام کنید با کلی ذوق و شوق رفتم اسمم رو نوشتم.

دلم خوش بود، پیش خودم می گفتم خوب چون من توی دانشگاه کار می کنم و قرعه کشی هم دست آقای مهرابی هست می رم باهاش صحبت می کتم تا پارتی بازی کنه و  حتما واسم یه کاری می کنه.چقدر اذیتش کردم آقای مهرابی را، چند روز بعد نتایج رو اعلام کردن. اسمم نبود خیلی دلم گرفت پیش خودم گفتن خدایا آخه چیه من کمتر از این آدم هایی هست که اسمشون در اومده. پیش خودم گفتم حتما حکمتی داره . حتما برای سال دیگه اسمم در میاد.
یکسال از اون ماجرا گذشت دوباره گفتن بایید اسم بنویسید برای حج عمره دانشجویی. خوب با کلی ذوق بیشتر رفتم توی اینترنت و توی سایت لبیک فرم رو پر کردم و ازش پرینت گرفتم. مطمئا بودم که دیگه ایندفه اسمم در میاد خوب رفتم فرم را دادم به مسئول ثبت نام و اون مدارکم رو دید و اسمم رو نوشت و گفت فلان روز قرعه کشی می کنند یعنی شنبه یک روز بعد از روز دانشجو. روز دانشجو هم اومد و من پس فرداش رفتم سراغ آقای مهرابی بهم گفت هفته دیگه قرعه کشی هست. سرم رو انداختم پایین و رفتم.خوب مطمئا بودم این دفعه حتما اسمم در میاد و دیگه فرقی نداشت برام که امروز یا ۱-۲ ماه دیگه اسامی اعلام بشه خوب مطمئن بودم که خدا دل منو نمیشکونه. نمی دانم چرا اما یه حسی همش بهم می گفت اسم من توی قرعه کشی در میاد.

اسامی اعلام شد از اقای مهرابی پرسیدم اسامی رو کجا زدید رفتم اسامی رو بخونم ، دیدم بر اساس شماره ملی زدن کلی کیفم رو گشتم دنبال شماره ملیم پیداش نکردم. یه دختره پیشم بود وقتی شماره ملیش رو دید کلی ذوق کرد پرید رفت دوستاش و خبر کرد به اون ها هم بگه. به ذهنم افتاد که توی گوشیم ذخیره کردم شماره ملیم رو. دست کردم توی جیبم گوشیم رو در اوردم یه سرچ کردم شماره ملیم رو پیدا کردم. هرچی دقت کردم دیدم نه خر ما از کره گی دم نداشته مثل اینکه.

اون دختره اومد با دوستاش و من سرم و انداختم پایین و رفتم پیش خودم گفتم خدایا اخه مگه چی میشد… چرا اسم من در نیومد کلی توی دلم حسودی کردم به اون دختره… کلی کفر گفتم…

۴/۱۱/۸۷۶ صبح ساعت ۶ بیدار شدم ساعت ۳ خوابیده بودم فکر نمی کردم به این راحتی بلند بشم برای نماز.از همه زودتر توی خونه بیدار شدم برای نماز وقتی بیدار شدم با سروصدای من بقیه هم بیدار شدن. گرفتم خوابیدم. ساعت ۱۰ بود خیلی خوابم میومد. موبایلم زنگ می خورد شمارشو دیدم از اصفهان بود شماره برام ناشناس بود خواستم جواب ندم اخه خیلی خوابم میومد صداشو قطع کردم گرفتم که دوباره بخوابم اما یادم اومد که شماره دانشگاه هستش. کلی فکر بیخود به سرم زد پیش خودم گفتم این شماره اموزش هستش چرا یعنی چکار داره. پیش خودم گفتم حتما برای انجمن علمی زنگ زدن جواب دادم دیدم به به به آقای مهرابی هستش سلام احوال پرسی کردم بای اقای مهرابی بعد گفت رضا جان کجا هستی گفتم تهران گفتم چطور مگه دیگه مطمئن شده بودم که برای انجمن علمی هستش. گفت رضا توی قرعه کشی دوباره حج عمره اسمم در اومد شنبه صبح اصفهان باش.

ادامش باشه برای فردا که اخرین جلسه قبل از سفرم هست . که فردا در دانشگاه تربیت معلم برگزار می شه و سعی می کنم چند تا عکس هم بگیرم از اون مراسم…